أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
35
تجارب الأمم ( فارسى )
آمده پناهنده شد . او كه ابو قابوس ناميده مىشد ، با گروهى از سپاهيان از اردوى سگزيان گريخته بودند . گزارش انگيزهء اين پيشآمد : انگيزه چنان بود كه طاهر بن محمد بن عمرو بن ليث ، همواره به شكار و بازى سرگرم بود و براى شكار و گردش به سگستان رفته همهء كارهاى فارس بدست ليث بن على بن ليث و « كسرى » مولاى عمرو بن ليث مىافتاد ، اينان كارها را اداره مىكردند و نام از آن طاهر بود . پس ميان آن دو با ابو قابوس كشاكشى روى داد ، و او به درگاه سلطان پناهنده و پذيرفته شد و به يارانش خلعت دادند و ايشان را گرامى داشتند . پس طاهر [ صفارى ] به سلطان نامه نوشته خواستار باز گردانيدن ابو قابوس شد . طاهر نوشته بود كه كارگزارى برخى بخشهاى فارس را به ابو قابوس واگذارده بود و او دارائى آنجا را گرد آورده با خود برده است ، پس خواسته بود كه پولها را از وى بگيرند و بابت خراج فارس به حساب طاهر ريزند ، ولى سلطان هيچيك از آنها را نپذيرفت . نيز در اين سال يكى از برادران حسين بن زكرويهء نشاندار در راه فرات آشكار شد و گروهى از عربان گرد او فرا آمدند و از راه بيابان به سوى دمشق رفت و همان * رفتار خرابكارانهء برادرش را دنبال نمود . پس حسين بن حمدان دستور يافت از وى جلوگيرى كند و گروهى سپاهى به سوى او رفت . پس گزارش رسيد كه قرمطى به « طبريه » رفت و چون مردم آنجا ايستادگى نمودند ، زن و مرد را كشتار همگانى كرد و شهر را چپاول نمود . قرمطى داعى خود را به يمن نيز فرستاده بود و او كه با ايستادگى مردم صنعا روبرو شد ، پس از چيرگى آنان را كشتار كرد ، و جز اندك كسان رهائى نيافتند . و همهء شهرهاى يمن را بگرفت . زكرويه پسر مهرويه پس از كشته شدن پسرش « نشاندار صاحب شامه » يكى از دوستان خود را كه آموزگار دبستان كودكان بود ، و عبد اللّه بن سعد نام داشت ، و به